تبليغاتX
قلبمو باور كن

قلبمو باور كن

قشنگترین جمله ای که شنیدم...

شادی که خدا نمی خواد تو زندگیت باشه

 هرگز اونو از بنده اش طلب نکن.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت10:11توسط صبا | |

موج اگر می دانست ساحل هیچگاه دستش را نمی گیرد هرگز 

بی صبرانه  نفس نفس نمی زد برای رسیدن به آن........

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت10:0توسط صبا | |

*بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی وفا ست*

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت18:53توسط صبا | |

کیمیا جان نمی تونم از سیستم خونه برات کامنت بذارم "با خطای امکان درج جدید وجود نداره روبرو می شم"
نه چرا باید از دستت ناراحت باشم اصلآ اینجور نیست، خواهشآ دیگه این فکرا رو نکن.

دنیا اینجوریه دیگه
ما هم قبولش کردیم
اگه گریه کنی میگن کم آورده
اگه بخندی میگن دیوونس و روانی
اگه عاشق بشی می شکننت
اگه دل ببندی تنهات میذارن
اگه چند روزی خبری ازت نشد مثل تو میگن حتمآ از دست ما ناراحته........

من حالم خیلی خوبه و خیلی هم خوشحالم و از دست هیچ احدی هم ناراحت نیستم.
ممنونم از اظهار لطفتون

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت19:25توسط صبا | |

ای ساحل آرام دل
                         ای روح ای گهواره ام

ای همدم آرام دل
                        ای مادرم دلداده ام

ای طالع مسعود دل
                            ای ماه والا گوهرم

    مرا ببخش تو ای مادرم

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت12:14توسط صبا | |

راه بلند و طولانیست
دست روی دست می کشم و انگشتانم را چنگ می زنم
قلبم تند تند می زند دیگر فاصله ها را بر نمی تابم
 و لحظه های دوری که تمامی ندارند وقتی از تو دورم
 قلبم تند تند برای دیدنت lمی زند
ثانیه ها تبدیل به سالها می شوند.
 نگاهت بهانه خدا بود
 پلک هایم که بیهوده نمی لرزند
اکنون به انتهای کوچه می اندیشم
 و در عصر زخم خورده لبهایت
در پاییز تو را جستجو می کنم......
نیازی که
           دلم
                قلبم
                     روحم
                            و تمام وجودم آن را بی مهابا می طلبد.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت0:7توسط صبا | |

امشب به آسمان می نگرم

نذر می کنم
نذر هفت نگاه
هفت لبخند
هفت بار نشستن زیر بید مجنون
هفت شاخه گل سرخ
هفت شاخه بهار نارنج

امشب
من نذر می کنم
هفت روز زودتر از خورشید بیدار شوم
و هفت شب دیرتر از ماه بخوابم

امشب
نذر می کنم هفت روز روزه بگیرم
و وقتی فاصله ها غروب کردند با نام تو افطار کنم

امشب
من نذر می کنم اگر بیایی
هفتاد هزار سال کنارت بمانم

امشب
من نذر می کنم
هفت بار الرحمن بخوانم

امشب
 من نذر می کنم
هفت شب هفتاد ستاره بشمارم

امشب
من نذر می کنم  اگر بیایی
هفت بار بمیرم و دوباره زنده شوم

امشب
من نذر می کنم اگر بیایی....
هفت بار به دورت بگردم
هفت بار پیاده به آسمان بروم
هفت بار تو را از خدایم می خواهم

                                  هفتاد هزار بار شکر می گویم.

                                       "التماس دعا"


+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت17:56توسط صبا | |

آشنای غریب سلام
گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان من همیشه حال تو را می دانم.
حالا هم فقط دو فنجان مکث و چند نقطه چین به احترام نامت
ای کاش مطمئن بودم نوشته ام را با تمام وجودت می خوانی و احساس می کنی تا راحت پس از
سلام نامت را می نوشتم و نوشتن نامت برای قطره های اشکم عقده نمی شد.
اما حیف می ترسم برای نوشته ام هیچ ارزشی قائل نباشی و اسمت هم..........
پس بگذار عقدهء من و حرمت تو هر دو حفظ شود، این هم سرنوشتی ست.
نمی دونم چرا اون اتفاقایی که نباید بیفته زودتر از اونی که فکرشو بکنی می افته، اما اونایی که باید
بیفته هیچ وقت نمی افته، و ماها اغلب گرفتار دستهء دومیم،
یه چیزی مثِ یه کوله بار پُر فکرای آشفته با چند تا نگرانی بی دلیل و یکی دو تا غصهء کم رنگ تو
حاشیهء متن بلند زندگی آزردت کرده انگار وقتی می پرسم خسته از منی یا سرنوشت، بعد یه کم
مکث می مونی چی جوابمو بدی که هم راست باشه هم غصه های منو بیشتر از اینی که هست نکنه.
اما من هنوز همانم من دری که با کلید آن تو را شناختم هرگز نخواهم بست. کاریش هم نمی شود
کرد این احساس من است که هنوز با وجود تمام رنجش ها و سرزنش ها در قلبم حکم می راند و
فرمانروایی می کند و من گمان می کنم همیشه حرف، حرف اوست.
حالا که تو این عصر بی مهری رو هویت آدم ها قیمت می ذارن نکنه هوس کنی بیمار عشقتو عوض
کنی، نکنه خسته ت کنم، نکنه بری سراغ یکی دیگه که جنون عشقش کمتر فوران می کنه و به قول
خودت آبروتو کمتر می بره، نرو من به اون آدما به همشون گفتم شعرآ واسه تواِ....
قول می دم اگه اونی که می خوای نیستم یادم بدی زود یاد می گیرم، همونی می شم که می خوای
مث حال و هوای آسمون یه وقت نم نم، یه وقت عد و برق، یه وقت تگرگ، گاهی هم آفتاب، بستگی به
چشای تو داره اینجوری خوبه؟

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت12:28توسط صبا | |

اشتباه نشود روح مجنون هرگز کسی را که از عشق خسته شود نخواهد بخشید و من از
آنهایی هستم که اگر روحِ سر فصل عاشقی های دنیا از من آزرده باشد خواب به چشمم
نخواهد آمد، راستی نکند نقاشی های ناشیانهء این قلم فرسوده خاطر نازنینت را رنگ
آزار بزند و نکند گمان کنی من از آن همسفرهایی هستم که میان راه خستگی را بهانه
می کنند و شهامت اعترافش را ندارند. به خدا به سختی قسم می خورم و به سختی هم
می نویسم.
من هنوز همان مسافر روزهای نخستم که اگر گاهی چیزی را فراموش کند از همسفر دانایش
می پرسد و حاضر است تا هر وقت که بخواهی برای ساختن آن قصر رویایی با پنجره های
سرخ، روزها را به دفتر خاطراتش گره بزند.
خوب می دانم به روزگار نمی شود خرده گرفت اما به عاشق چرا، گیریم که روزگار توانایی
دور نگه داشتن ما را داشته باشد تکلیف دلهایمان که دست او نیست.
نگذار تسلیم معادلهء دل و دیده شویم، نگذار غرور را بهانه کنیم. عشق دارد زیر بی اعتنایی
های من و تو بزرگ می شود، بگذار ما تربیت کنندگان خوبی باشیم.
و آخر اینکه مواظب آن چیزهایی که اگر بشکنند جبرانشان کار من و تو نیست، باش.
به امید اینکه روزی نزدیکی دلها و دست ها و دیده ها فکر نوشتن را از سرهای ما بیرون کند.

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت12:43توسط صبا | |

دل به دام تو سپردم ، بیدل از کوی تو رفتم
دل بیمار مرا دیدی و خندیدی و رفتی

راز دلدادگیم گفتم و مهتاب گریست
حال دلدادگیم دیدی و خندیدی و رفتی.

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت22:52توسط صبا | |