|
اون روزگار كودكی،فصل كبوتر،شيرين ترين قصه هاست تا روز آخر
اگه تو آسمون شی مثل پرنده ها می شم
امشب می خوام برم ديدن كسی كه واسم خيلی عزيزه يه كوچولو كه دلم واسش يه ذره شده
جشن زيبای قلم پاينده باد نام نيكوی معلم زنده باد
هميشه عادتم بوده كه يكی،دو ساعت قبل خواب بشينم كتاب بخونم ديشب كه دنبال يه كتاب
يك روزشاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تكانيد به دنبال آن برگهای ضعيف
می انديشم زندگی رويايست و بال و پری دارد به اندازه عشق...اما نمی دانم
|
About![]()
Home
|