تبليغاتX
قلبمو باور كن

قلبمو باور كن

باز هم دريا، باز هم تكه ای از دريا باز هم نوشيدن و تشنه تر شدن

كريما! هر لحظه در اين انديشه بودم كه چگونه با خالق يكتای خويش سخن بگويم و فكر می كردم

كه عاقبت كلمه ای خواهم يافت اما هيچ نيافتم و هر روز ناتوان تر از روز قبل و ابليس مسرورتر

حال كه سخن گفتن زيبا و دلنشين با تو را نياموختم و الفبای زيبای تو را ندانستم اكنون با زبان بی-

زبانی با تو می گويم.

ای پروردگار مهتاب به تو سلام می كنم كه رهگذر هميشگی خيابانهای طويل لطفت هستم

بارالها! من در شهر سجاده و در جوار گلهای عشق و ايمان با تو ديدار می كنم. من سفره نياز

می گسترانم، تو سفره رحمت و اجابتت را.

مهربانا استجابت از آن توست و پذيرش از جانب تو.

اين دستهای تهی را درياب و اين من ويران شده را آباد كن. و اميد آن دارم كه باران لطف و رحمتت

قطره قطره بر كوير دلم بتابد.

ای مهربانترين مهربانان.

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت17:9توسط صبا | |

در دوران كودكی يه روز كنار دريا قرار شد با بادبادكم كه به زبان امروز كايت صدايش

می كنيم دل به آسمان دهم. اما وقتی بادبادكم كه چند قدم بيشتر از پر گرفتنش

نمی گذشت لای درختهای بلند ساحل گير كرد فهميدم چيزی مهم تر از بادبادك برای

پريدن لازم است كه من ندارم، و آنوقت نمی دانم برای گير كردن بادبادك گريستم يا جا

ماندنم از پرواز، اما حالا كنار اين خاطره می نويسم و می فهمم كه به قول بزرگی، كودكی

فرشته ايست كه به موازات رشد پاها، بالهايش تحليل می رود.

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت19:31توسط صبا | |