|
خدايا!
ايستادم توی ساحل و به موج های دريا نگاه می كنم! قطره های بارون آروم آروم به تنم برخورد
به تماشا سوگند
باران بند آمد اما خونِ دل من نه، هم چنان سدها را می شكند و می تازد و پيش می رود،
|
About![]()
Home
|